تبلیغات پیش درآمد
بشكن طلسم حادثه را، بشكن
مهر سكوت از لب خود بردار
منشین به چاهسار فراموشی
بسپار گام خویش به ره، بسپار !
تكرار كن حماسه رزم آهنگ
چندین نوای سوگ چه میخوانی
نتوان نشست در دل غم، نتوان
دزدیده سیل اشك چه میرانی
سهراب مرده است، غمی سنگین،
اما غمی كه افكند از پا نیست
برخیز، رخش سركش خود زین كن
امید نوشداروی تو، از كیست؟
افراسیاب خون سیاوش ریخت
بیژن به دست خصم به چاه افتاد
كو گردی تو؟ ای همه تن خاموش
كو مردی تو،
ای همه جان ناشاد؟!
اسفندیار را چه كنی تمكین؟
این پرغرور مانده به بند «من»!
پیكان به چشم خیره سرش بشكن!
چاه شغاد مایه مرگ توست.
از دست خویش بر تو گزند آید
خویشی كه هست مایه مرگ خویش
باید شكست جان و تنش!
باید!
حمید مصدق