تبلیغات 3- آزادى و عقل
چنان كه گفته شد، برخى آزاد بودن را بر اساس عقل خود رفتار كردن معنا كرده و این عصر را عصر استقلال انسان و خردگرایى معرفى مىكنند. حال پرسش این است كه عقل از دیدگاه امام علىعلیه السلام چه جایگاهى دارد؟ آیا از نظر آن حضرت، انسان با عبودیتخدا و پذیرش او باید دست از آزادى خود و پیروى از عقلش بردارد یا مىتواند در پرتو محاسبات و اندیشههاى عقلانىخود، حیاتش را بسازد؟
باید گفت: بر خلاف فرهنگ و تفكر غربى، كه به ناسازگارى عقل و دین معتقد است، در دیدگاه علىعلیه السلام، نه تنها اینها در برابر هم نیستند، بلكه هر یك دلیل و مكملى براى دیگرى به شمار مىآید و هر یك به دیگرى نیازمند است. اینك منزلت و موقعیت عقل در دیدگاه امام علىعلیه السلام را بررسى مىكنیم:
در منزلت عقل نزد امیر مؤمنانعلیه السلام همین بس كه فرمود: «الدین و الادب نتیجة العقل» ; (29) دیندارى و ادب محصول خرد است. و عقل است كه انسان را به این راهنمایى مىكند.
از دیدگاه آن حضرتعلیه السلام عقل دو نوع است:
1. عقل طبع;
2. عقل تجربه.
به نظر ایشان، این هر دو انسان را سود مىبخشد. (30)
به نظر مىرسد مراد از «عقل طبع» فهم و درك فطرى از برخى حقایق است كه در وجود آدمى نهفته و مراد از «عقل تجربه» حقایقى است كه در طول زندگى با آنها آشنا مىشود.
از حضرت سؤال كردند: براى ما عاقل را توصیف كن، فرمودند: عاقل كسى است كه هرچیز رادر جاى خود قرار مىدهد. (31) به نظر مىرسد مقصود ایشان آن است كه عقل انسان را با حقایق امور آشنا مىكند و جایگاه هر چیز را روشن مىسازد و او را به رفتار رستبا آنها وامىدارد.
درباره حقیقت، علایم، موانع و عوامل رشد عقل از اهل بیتعلیهم السلام و از آن جمله از امام متقیان علىعلیه السلام، كلمات نغز و دقیقى نقل، شده است. اما براى رعایت اختصار، در اینجا، تنها به ذكر نقش عقل در دین از نظر اسلام اشاره مىشود:
به اختصار، مىتوان گفت: عقل درباب دینشناسى، نقشهاى ذیل را ایفا مىكند:
1. اثبات پایههاى اولیه دین (وجود خدا، ضرورت نبوت و شریعت) ;
2. استنباط احكام شرعى در عرض وحى (عقل به عنوان یكى از منابع و مدارك احكام شرعى در اسلام معتبر شناختهشدهاست. امامصادقعلیه السلامحجتهاى خداوند را بر مردم دو دسته مىدانند: اول. حجت ظاهرى كه پیامبرانند. دوم. حجتباطنى كه عقول انسانهاست. ) (32)
3. فهم و تفسیر وحى (كتاب و سنت) ; در اینجا، عقل ابزار فهم كتاب و سنت است و در طول آن دو قرار دارد، نه عرض آن; یعنى عقل ابزارى استبراى فهم و بیان وحى در كنار تبیین رسولخداصلى الله علیه وآله و اهل بیت عصمتعلیهم السلام.
4. تبیین و توجیه حقایق دینى، اعم از مسائل هستىشناسى یا ارزشى. در اینجا، عقل با روش استدلالى خود به كمك دین آمده و فلسفه احكام دین و تایید حقایق هستىشناسى آن را به عهده مىگیرد.
به طور خلاصه، با توجه به كلمات امام علىعلیه السلام، باید گفت: از نظر ایشان مؤمن در پرتو عقل، دین را مىپذیرد و به شناخت دین نایل مىشود و سپس به تفسیر دین اقدام مىكند و البته از نظر ایشان، دین هم به تایید عقل و رشد و پرورش آن یارى مىرساند و این رابطه دو سویه را مىتوان در كلمات امام علىعلیه السلام مشاهده كرد; در كلماتى همچون:
- مثال عقل در قلب، مانند وجود چراغ در میان خانه است. (33) (همانگونه كه چراغ خانه را روشن مىكند عقل مایه روشنى دل است. )
- عقل مایه هدایت و رستگارى انسان است. (34)
- خداوند پیامبرانعلیهم السلام را فرستاد تا گنجینههاى عقول را آشكار سازند. (35) (اشاره به نقش دین در عقل)
- خدا بیامرزد كسى را كه نخستبیندیشد، سپس عبرت گیرد، آنگاه خرد و بینش به كار برد و حقیقت را بپذیرد. (36)
البته باید توجه داشتخردى كه حضرت آن را مورد تمجید قرار مىدهند غیر از خردباورى غربى است كه اساس «فرهنگسكولار غرب» مىباشد. عقلانیت و خردابزارىغرب همه توجه و دغدغهاش به روش است، نه به درونمایه و محتوا و از اینرو، به اهداف و غایات نمىاندیشد و پروراى آن را ندارد، (37) در حالى كه عقل دینى همه چیز را با غایت قصواى انسان مىسنجد. ازاینرو، حضرتعلیه السلام مىفرماید: «بندگانخدا، شما را به خدا به فكر خویشتن - كه از هر چیزى برایتان ارجمندتر و دوستداشتنىتر است - باشید. » (38)
تفاوت دیگر خردابزارى غرب با عقل دینى آن است كه خردابزارى كه «خرد شخصى» نیز نامیده مىشود، دغدغه بنیادىاش سود شخصى است و سود شخصى در خرد غربى در سود مادى و لذتهاى زودگذر دنیایى خلاصه مىگردد كه همان فرهنگ سرمایهدارى غرب است. و بدینگونه، فردگرایى در شكل لذتگرایى در فرهنگ سرمایهدارى غرب ظاهر شده و به عنوان دوره عقلانیت معرفى گردیده است، چنانكه یكى از متفكران غربى گفته است: «عقل در این دیدگاه، به معناى خدمتكار نفس و به قول هیوم، برده شهوات و خواهشهاست. عقل نمىتواند بگوید كه هدفى بیش از هدف دیگر، عقلانى است. هر هدف یا شىء خواستنى خوب خواهد بود; به این دلیل كه خواستنى است. كار عقل این است كه انرژىهاى نیرومند، اما نامنظم خواهشها و امیال را تنظیم نموده و به آنها بیاموزد كه چگونه از اقتصادىترین راهها حداكثر میزان رضایتشخص را كسب كند. » (عقلانیت ابزارى) (39)
در حالى كه هر چند حضرت علىعلیه السلام انسان را در توجه به خود دعوت مىكند و مىفرماید: «دانا كسى است كه ارزش خود را مىداند و نادان را همین بس كه قدر خویشتن نمىشناسد» ، (40) سعادت را نه نفع دنیوى، كه رستگارى اخروى معرفى مىكنند و مىفرمایند: «برنده رو به بهشت مىگذارد و بازنده ره به سوى دوزخ مىسپارد. » (41) با توجه به آنچه گشت، انسان آزاد در تفكر غربى كسى است كه براى گزینش امیال و هوسهاى دنیوى خود، مانعى در پیش ندارد و با محاسبات عقلانى خود، به اوج هوسها و آرزوهایش مىرسد، در حالى كه انسان آزاد در مكتب علىعلیه السلام، كسى است كه خود را بشناسد و آخرت را دریابد و براى گزینش راهها و انجام اعمالى كه او را به سعادت اخروى رهنمون مىشود، مانعى در پیش نداشته باشد و حیات اخروى خود را در دنیا، بر اساس عقل و دین بسازد.
4- آزادى و عدالت
در تفكر سیاسى غرب، گاه عدالت مورد توجه بوده است و گاه آزادى. امروزه در لیبرالیسم سیاسى، آزادى فردى مقدم بر مصالح جمعى و عدالت اجتماعى شمرده مىشود. و در سوسیالیسم، عدالتبر آزادى تقدم دارد. (42)
امادر دیدگاه امام علىعلیه السلام هم آزادى مهم است و هم عدالت و باید به هر دو اهمیت داد. اما عدالتحافظ و مبناى آزادى است. از اینرو، آزادى در دیدگاه ایشان، در پرتو عدالتبه دست مىآید. بدینروى، ایشان درمنزلتعدالت ونقشآن در جامعه مىفرمایند:
(1) «خداى سبحان عدالت را مایه برپایى انسانها و ستون زندگى آنها و سبب پاكى از ستمكارىها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داده است.
(2) هیچ چیز همچون عدالتسرزمینها را آباد نمىسازد.
(3) عدالتمردمانرااصلاحمىكند. » (43)
بنابراین، از نظر امامعلیه السلام، «دولت عادل از واجبات است» (44) و «پیشواى عادل از باران پیوسته بهتر. » (45) و این همه اهمیت عدالت از آنروست كه «عدالت» یعنى اداى حقوق و اگر در جامعهاى عدالتباشد، آزادى نیز، كه از جمله حقوق است، خواهد بود، البته آن آزادى كه به دین و دنیاى خود و دیگران زیان نرساند. از اینروست كه عدالت هم تحقق بخش آزادى است و هم حافظ و جهتدهنده آن. ادامه دارد.
پىنوشتها:
1- امام خمینىرحمه الله، صحیفه نور، ج 12، ص 91
2- موریس كرنستون، تحلیلى نو از آزادى، ص 13
3- قبسات، ش 6 و 5، ص 76
4- دیوید رابرتسون، فرهنگ سیاسى معاصر، ترجمه عزیز كیاوند، ص 10
5- 6- فرانتس فریمان، آزادى و قدرت و قانون، ص 68 - 69 / ص 376
7- لیبرالیسم و دموكراسى، ترجمه بابك گلستان، ص 29
8- مصطفى رحیمى، ص 9
9- دیوید رابرتسون، پیشین، ص 10
10- فرانتس نویمان، پیشین، ص 381
11- 12- 13- موریس كرنستون، پیشین، ص 15 و 16 / ص 30 و 31
14- Positive Liberty.
15- idealist.
16- دیوید رابرتسون، پیشین، ص 11
17- 18- دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، ص 239 / ص 242
19- نهجالبلاغه، نامه 31
20- قاسم شعبانى، حقوق اساسى، ص 112
21- فردریك كاپلستون، تاریخ فلسفه، از فیشته تا نیچه، ج 7، ترجمه داریوش آشورى، ص 394
22- موریس كرنستون، ژان پل سارتر، منوچهر بزرگمهر، خوارزمى، ص 66
23- مرتضىمطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 554
24- همو، پیرامون انقلاب اسلامى، ص 53
25- محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 365 / نهجالبلاغه، خطبه 154
26- 27- نهجالبلاغه، ترجمه محسن فارسى، چاپ پنجم، تهران، سپهر، ص 271 / ص 78
28- امیررضا ستوده و حمیدرضا سیدناصرى، رابطه دین و آزادى، ص 220
29- 30- 31- محمدمحمدى رىشهرى، میزان الحكمة، ج 6، ص 406 / ص 413 / ص 417
32- محمدبن یعقوب كلینى، اصول كافى، كتاب «عقل و جهل» ، حدیث 12
33- 34- رىشهرى، پیشین، ج 6، ص 379
35- نهجالبلاغه، صبحى صالح، ص 43
36- نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 109
37- نقد و نظر، ش. 1 و 2 (سال چهارم) ، ص 98
38- نهج البلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 184
39- آنتونىآر. بلاستر، ظهور وسقوط لیبرالیسمغرب، عباس مخبر، ص 136
40- 41- نهجالبلاغه، ترجمه محسن فارسى، ص 109 / ص 38
42- نامه فرهنگ، ش 10 و 11، ص 12
43- 42- 44- 45- مصطفى دلشاد، دولت آفتاب، ص 77 / ص 69 / ص 68