تبلیغات
شمع - اندیشه سیاسی امام محمد غزالی
شمع
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اندیشه سیاسی امام محمد غزالی

اندیشه سیاسی محمد غزالی

 

ابوحامد محمد غزالی یكی از بزرگترین و اصیل ترین متفكران نه تنها در جهان اسلام بلكه در تاریخ تفكر بشر است. وی از مشهورترین و مؤثرترین متفكران عالم اسلام است. او در سال ۴۵۰ هجری در طوس خراسان به دنیا آمد و پس از طی مقدمات تحصیلی برای استفاده از درس امام الحرمین (جوینی) به نیشابور رفت. پس از مرگ جوینی كه هنوز سنش به بیست سالگی نرسیده بود شیوه اهل تقلید را رها كرد و در پی اجتهاد برخاست.

پس از نیشابور عازم بغداد شد از آنجا از طرف خواجه نظام الملك وزیر مقتدر سلجوقی به مقام استادی در مدرسه نظامیه منصوب شد. پس از آنكه خواجه نظام الملك توسط اسماعیلیان به قتل رسید، غزالی جنگ فكری و عقیدتی را با قاتلان او آغاز كرد. وی در مدت اقامتش در بغداد بیش از پیش به شكاكیت گرائید و از آن پس به رد عقاید اهل فلسفه و استدلال پرداخت و پس از مدتی اقامت در شام و مكه و گوشه نشینی كتاب معروف خود به نام احیاء علوم الدین را نوشت و پس از ۵۵ سال عمر پرفراز و نیشیب در سال ۵۰۵ هجری در زادگاه خویش چشم  از جهان فرو بست.

زمانه غزالی، زمانه ای آشفته به لحاظ سیاسی، فكری و عقیدتی بود. وی در نیمه دوم قرن پنجم هجری یعنی در عصر عباسی سوم می زیست. این عصر عصر انحلال و ضعف سیاسی و نظامی و عصر انحطاط و آشوب در اخلاق و جمود و خمود در افكار بود.(۱) غزالی در عصری می زیست كه دین اسلام از مجرای اصلی و صحیح خود خارج شده و به وضعی افتاده بود كه پیش از آن سابقه نداشت. اعتقاد مردم در اصل و حقیقت نبوت سستی گرفته بود و این سستی موجب ضعف ایمان و سستی در عمل به احكام دین شده بود.

غزالی موضوع را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داده كه سبب این سستی عقیده و بی ایمانی مردم چیست؟ غزالی چهار گروه را مسبب این امر دانسته و می گوید: یكی آنها كه در فلسفه خوض می كردند. دیگر آنها كه دم از تصوف می زدند. سدیگر آنها كه مردم را به كیش اسماعیلی و باطنی می خواندند و چهارم روش و معامله كسانی كه در میان مردم به دانشمندان موسوم شده بودند یعنی فقها و متكلمان. غزالی بحران موجود در جامعه را ناشی از تشتت فكری و هرج و مرج عقیدتی حاكم بر جامعه اسلامی آنروز می دید به گونه ای كه در عصر او، اشعری، حنبلی را تكفیر می كرد،حنبلی اشعری را، اشعری معتزله را، معتزله اشعری را.(۲)

غزالی در طرح عقاید سیاسی خود بشدت تحت تاثیر بحران هایی است كه دامنگیر جامعه اسلامی شده بود، فهم اندیشه غزالی بدون شناخت زمانه ای كه او در آن می زیسته است امكان پذیر نیست. جامعه اسلامی دچار بحران عقیدتی و فكری شده و گروه های مختلف عقیدتی و فكری بوجود آمده بود كه بشدت یكدیگر را تكفیر می كردند.

یكی از مهمترین تشتت های فكری و عقیدتی در زمانه او، تضاد بین فلسفه و دین بود. تضاد بین فلسفه و دین كه پژوهش در آن خود مبحثی دلكش در تاریخ تفكر سیاسی در جهان اسلام است سرانجام به دست غزالی یكسویه به سود دین حل شد. او در كتاب معروف تهافت الفلاسفه كه به قصد شكستن كمر فلسفه در دنیای اسلام نوشته شده است، این مساله را طرح می كند كه باید فسادی را كه از راه نفوذ فلسفه و تفكر استدلالی دامن دین را گرفته است و آن را در خطر افكنده است چاره كرد. غزالی بر پایه همین سیاست یك سویه نگری و گرایش سخت به شریعت، یورش سهمگین را به فلسفه و اندیشه های استدلالی كه مبلغان آن معتزلیان بودند، آغاز كرد و اندیشه استدلالی و ژرف نگری فلسفی را از گسترش فراگیر خود بازداشت. وی در اندیشه فلسفی تا جایی پیش رفت كه فارابی و ابن سینا را فیلسوف نماهای اسلامی خواند و موضوع تكفیر فیلسوفان اسلامی را مطرح نمود.

به گفته دكتر سید حسین نصر اهمیت غزالی در تاریخ اسلامی از آن جهت است كه او قدرت مذهب صرفا استدلالی را از جامعه اسلامی برانداخت.(۳) از سوی دیگر مهمترین بحران زمانه غزالی، بحران سیاسی است، بطوریكه دو نهاد خلافت و سلطنت داعیه دار قدرت در جامعه اسلامی شده بودند. در عصر او از یك سو عباسیان بغداد را مركز خلافت اسلامی قرار داده بودند و از سوی دیگر شاهان سلجوقی در خراسان حكمرانی می كردند. در زمان او روابط میان نهاد خلافت و سلطنت یكی از فرازهای حساس خود را طی می كرد.

در حقیقت عقاید سیاسی غزالی پیرامون خلافت و سلطنت و ایجاد سازش میان این دو شكل گرفته و بیشتر حاصل مصلحت اندیشی او در توجیه اوضاع موجود است.

اندیشه  سیاسی غزالی

بطور كلی اندیشه سیاسی غزالی در سه كتاب «المستظهر» «الاقتصاد فی الاعتقاد» و« احیاء علوم الدین» بیان شده است و در این كتابها از سیاست و خلافت سخن رانده است. به نظر می رسد كه اندیشه سیاسی غزالی دو خاستگاه دارد: نخست اینكه او اندیشه خود را بر اساس دانش فقه و شریعت اسلامی طرح نموده است، دوم اینكه واقعیت های اجتماعی و سیاسی در قلمرو خلافت عباسی و گستره فرمانروایی سلجوقیان در اندیشه او تاثیرگذار بوده است.

غزالی در كتاب احیاء علوم الدین اندیشه خود را نخست پیرامون تعریف و كاركرد سیاست آغاز می كند. به نظر او غایت سیاست تامین سعادت بشر در دو جنبه دنیوی و اخروی است. سیاست باید در پی تامین سعادت بشر در این دنیا و آخرت باشد.

وی نظام دینی را منوط به نظام دنیا معرفی می كند و متذكر شده است كه كار دنیا جز به اعمال آدمیان قوام نمی یابد و براساس روابط میان دین و دنیا سیاست را به كار« الفت دادن آدمیان و تجمع آ نها برای یاری دادن بر اسباب معیشت ومضبوط دانستن آن»(۴) تعریف می كند. سیاست به نظر او اصلاح آدمیان را بر عهده دارد و نقطه پیوند فعالیتهای اجتماعی انسان و همیاری در تنظیم دنیا در جهت فراهم كردن بهره گیری مشروع در راه آخرت است.

از نظر غزالی نظام درست جهانی بر فعالیت انسان ها مبتنی است. چهار فعالیت اساسی و یا فنونی (صناعت) كه برای حیات این جهان لازم است عبارتند از:

۱- كشاورزی برای تامین غذا و نیازهای خوراكی

۲- بافندگی برای تهیه پوشاك

۳- ساختمان سازی برای تهیه سرپناه

۴- سیاست برای تسهیل هماهنگی، اجتماع و همكاری

غزالی در ادامه بحث می گوید كه شریف ترین این فنون سیاست است كه بدون آن جهان وجود نخواهد داشت، زیرا سیاست است كه همگونگی و رفاه كل جامعه را تسهیل می كند.

وی سیاست را به چهار دسته تقسیم می كند:

۱- اولین و بالاترین آن حكومت پیامبران است (سیاست الانبیاء) كه قواعد آن هم درباره زندگی باطنی و هم درباره زندگی ظاهری تمام افراد - چه خواص و چه عوام - تعمیم داده می شود

۲- حكومت خلفاء شاهان و سلطان كه اقتدار آنها هم در مورد خواص اعمال می شود و هم درباره عوام، اما تنها درباره بعد ظاهری زندگی آنها

۳- حكومت علما و حكما كه حكومت آنها تنها در مورد باطن حیات خواص قابل اجراست

۴- حكومت وعاظ كه حكومت آنها تنها درباره زندگی باطنی عوام قابل اجراست.

بعد از سیاست نبوت، از این چهار سیاست آن سیاستی بالاتر است كه علم را رشد دهد و روح مردم را با امر به معروف و نهی از منكر تهذیب می كند و با القاء عادات اخلاقی مناسب سعادت این دنیا و آمرزش اخروی را برای افراد تضمین می نماید. این والاترین هدف سیاست است.(۵)

غزالی بعنوان فقیه اهل سنت، سیاست را به عنوان شاخه ای از فقه اسلامی مورد بحث قرار داده و اصول و مبادی آن را از شریعت اسلامی استنتاج كرده است. بر همین اساس غزالی استدلال معتزله را درباره اینكه ماهیت الزامی خلافت مبتنی بر عقل است نفی كرده و همانند ماورای خلافت را به حكم شرع و نه عقل ضروری می شمارد.

به نظر او بدون شریعت (علوم الهی) سیاست وجود ندارد. او علوم الهی را به دو دسته تقسیم می كند:

۱- علومی كه به این جهان (دنیا) می پردازد و برای حیات زمینی و دنیوی انسان ضرورت دارد.

۲- علومی كه متوجه عالم دیگر (آخرت) اند. هر دو دسته مكمل یكدیگر و در پی نیل به هدف واحدی هستند. علومی كه سیاست بیشترین نیاز را به آنها دارد علوم این جهانی است، و علم فقه است كه زندگی را سر و سامان می دهد، تكالیف خود را نسبت به خدا،  نسبت به خودش و نسبت به دیگر شهروندان مشخص می كند. بالاترین شكل سیاست، سیاست شریعت یا سیاست نبویه است كه متضمن ثبات و رفاه در این دنیا و رستگاری در عالم دیگر است. زندگی دنیایی و زندگی معنوی به هم درآمیخته اند، بدون دین، دنیا پر از بدبختی است و بدون دنیا، تحقق دین و مقاصد الهی امكان پذیر نیست.(۶)

محور اصلی اندیشه سیاسی غزالی پیرامون نظام سیاسی خلافت شكل گرفته است او چند ویژگی اساسی برای خلافت مطرح می كند كه عبارتند از:

۱- خلافت مستلزم وجود قدرت لازم برای استقرار نظم است

۲- خلافت نماینده یا مظهر وحدت تام امت مسلمان و تداوم تاریخی آن است

۳- خلافت قدرت اجرایی و قضایی خود را از شریعت اسلامی به دست می آورد و یگانه نظام سیاسی مشروع در اسلام است.

اما همانطوری كه آورده شد در زمان غزالی دونهاد قدرت، یعنی نهاد خلافت و سلطنت داعیه دار قدرت شده بودند. غزالی در بیان اندیشه سیاسی خود در عین مدنظرداشتن واقعیت های موجود یعنی پیدایش قدرت های محلی و سلاطین مستقل، سعی نموده است به تقویت نهاد خلافت بپردازد. در این هنگامه، وقتی كه خلیفه المستظهر او را به نگارش رساله ای درباره خلافت مامور كرد غزالی گریزی از آن نداشت كه در بیان عقاید خود واقعیات سیاسی ناگوار زمان را به حساب آورد و ماهیت مقام خلافت و شرایط و وظایف خلیفه را به نحوی بیان كند كه با این واقعیات سازگار درآید.

غزالی مانند ماوردی خلافت را به حكم شریعت ضروری دانسته است و بحث پیرامون خلافت را نه از آن فیلسوفان بلكه از آن فقیهان می داند. و معتقد است كه اینها وظیفه دارند كه اصول خلافت را برای مردم تبیین نمایند. وی پس از اثبات ضرورت شرعی خلافت به شرح خصایصی می پردازد كه خلیفه مسلمانان باید دارا باشد. غزالی احراز چهار شرط را برای خلیفه لازم می داند كه عبارتند از:  سبب و سلامت و عدالت، البته شرط تازه ای را برای خلیفه مقرر می كند و آن ورع یعنی پرهیزگاری یا خداپرستی است. و خلیفه بكوشد در زندگی نهان و آشكار خویش نمونه تقوی و پارسایی باشد تا بدین گونه اتباع خود را به پرهیز از گناه و پیروی از فرمان خدا و فرستاده او تشویق كند. وی شیوه انتخاب خلیفه را دارای سه شیوه می داند: یكی بیعت است كه اهل حل و عقد با كسی كه به نظر ایشان حائز شرایط لازم برای مقام خلافت باشد، بیعت می كنند. ۲- اجماع فرق اسلامی كه پایه آن شرع است نه عقل ۳- ضرورت انتخاب امام.

در عصر غزالی بحران روابط میان نهاد خلافت و سلطنت یكی از فرازهای حساس خود را طی می كرد كه در دوره سلجوقی این رابطه وضع كاملا جدیدی پیدا كرده بود، بطوریكه دستگاه خلافت و شخص خلیفه، تحت الحمایه سلطان سلجوقی محسوب می شدند.(۷) درحقیقت خلیفه به یك قدرت پوشالی تبدیل شده بود و مشروعیت واقعی تنها از آن دارندگان قدرت واقعی بود .

غزالی در طرح آراء خود بدنبال احیاء مقام و شان از دست رفته خلافت است و سعی دارد كه میان خلیفه و سلطان رابطه نوینی را تعیین كند. بنابراین مهمترین بخش اندیشه سیاسی غزالی در باره ارتباط خلیفه و سلطان است. برای فهم بهتر اندیشه سیاسی غزالی باید توجه داشت كه با پیدایش سلجوقیان دستگاه خلافت عباسیان بیش از پیش رو به ضعف و انحطاط نهاد. سلجوقیان اگر چه مانند غزنویان از بزرگداشت خلفاء كوتاهی نمی كردند ولی عملا حكومت و قدرت سیاسی را به خود منحصر كرده بودند.

با آنكه سلجوقیان نقش مدافعان سرسخت سنت را داشتند، برخلاف دودمانهایی كه پیش از آنان در بخش های خاوری سرزمین ایران بودند،  القاب پیش از اسلام را نیز به كار می بردند و سلاطین سلجوقی خویش را شاهنشاه می نامیدند. به گفته بارتولد در عصر سلجوقیان، خلیفه الله دیگر امامی بود محروم از حكومت دنیوی كه سلطان ظل الله شده بود.(۸) در قرن پنجم سلجوقیان كه از طرفداران خلافت عباسیان بودند توانستند یك حكومت مركزی نیرومند برقرار نمایند كه از لحاظ سیاسی تحت تسلط سلاطین سلجوقی و از لحاظ دینی در پناه خلافت بغداد باشد.

سلجوقیان در عصر غزالی صاحبان جدید قدرت و سلطه شده بودند. در چنین شرایطی غزالی برای توجیه وضعیت بوجودآمده، یعنی پیدایش سلطنت در مقابل خلافت، میان منصب خلافت و منصب حكومت یا كشورداری قائل به تفاوت می شود و می گوید: خلیفه كسی است كه به موجب عهد و میثاقی كه با جماعت مسلمانان بسته است، منصب امامت یا پیشوایی آنان را احراز كرده است، به این جهت همه قدرت ها و اختیارات از او ناشی می شود و اوست كه مسئولیت نهایی حسن اداره معاش و تامین رستگاری معنوی آنان را برعهده دارد. ولی منصب حكومت یا كشورداری متعلق به شهریاران یا سلاطین است كه صاحبان شوكت، یعنی نیروهای مادی و نظامی اند و در عین حال به خلیفه وفادار. پس حكومت سلاطین به دو شرط مشروع می شود:

نخست آنكه سلاطین از قدرت كافی بهره مند باشند تا مسلمانان بتوانند در صلح و امان زیست كنند و دوم آنكه سلاطین به خلیفه وفادار باشند و این وفاداری را نیز با ذكر نام خلیفه در نماز و ضرب سكه به نام او ابراز دارند. (۹)

غزالی اندیشمندی است كه واقعیت های سیاسی زمان خود و رابطه نیروهای موجود در آن را از نظر دور نداشته است. در نظر او خلافت عباسیان در دوره فرمانروایی سلجوقیان با دو خطر عمده درونی و بیرونی مواجه بود، و خطری كه هر یك به نوعی لرزه بر اركان دستگاه خلافت انداخته بود كه در درون با جنبش شیعی و اسماعیلیان و در بیرون با صلیبیان درگیر بود. در مقابل این خطرات دستگاه خلافت عملا از توان رویارویی برخوردار نبود و به همین خاطر به حمایت و پشتیبانی سلطنت برای رویارویی با این گونه خطرات شدید نیازمند بود، غزالی در طرح اندیشه خود سعی دارد كه در عین حفظ مقام و شأن خلافت، تقویت سلطنت سلجوقیان را نیز مورد لحاظ قرار دهد تا خلافت عباسی با تكیه بر قدرت نظامی پادشاهان سلجوقی بتواند با این دو تهدید عمده مقابله نماید و از این طریق دستگاه خلافت برای مبارزه با دشمنان خود پشتیبانی محكم داشته باشد.

مؤخره

از مجموع مطالب گفته شده چنین برمی آید كه اندیشه سیاسی غزالی متاثر از وجود بحران هایی است كه در جامعه اسلامی عصر خلافت عباسی بوجود آمده بود. از دیدگاه وی،  خلافت سرچشمه اصلی مشروعیت سیاسی در اسلام به شمار می آید ولی در عین حال وجود پادشاهان سلجوقی را بعنوان مدعیان جدید قدرت در كنار خلافت به رسمیت شناخته است.

نگاه غزالی نسبت به مؤلفه های سیاست و قدرت در جامعه اسلامی عصر خلافت عباسی،  نگاهی چندبعدی و ژرف است .او می كوشد بین اصول و مبانی تفكر سیاسی خود از یك طرف و واقعیت های اجتماعی و ساختار قدرت سیاسی زمانه از طرف دیگر پل زند. در حقیقت این پل ،پل میان آرمان گرایی و واقع گرایی(۱۰) است. شاید بتوان گفت كه بزرگترین افتخار نظریه  غزالی، در واقع بینی سیاسی آن است و او می كوشد شرایط سیاسی زمان خود را با بیانی كه با عقاید سنتی اهل سنت هماهنگی داشته باشد، توضیح دهد.

منابع:

۱- حناالفاخوری و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۵۱۸

۲- همان منبع، ص ۵۸۷-۵۸۸

۳- نصر، سید حسین، سه حكیم مسلمان، ترجمه احمد آرام، انتشارات امیركبیر، تهران ۱۳۷۱، ص ۶۳

۴- غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمد خوارزمی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۴، ص ۴۴ و به بعد

۵- خوزی، م. نجار. سیاست در فلسفه سیاسی اسلامی، ترجمه فرهنگ رجایی، مجله معارف، دوره چهارم، شماره ۳، ۱۳۶۶، ص ۷۷-۷۸

۶- همان منبع ص ۷۳

۷- لمبتون، آن، نظریه های دولت در ایران، ترجمه چنگیز پهلوان، انتشارات گیو، تهران ۱۳۷۸، ص ۲۳

۸- و.و بارتولد، خلیفه و سلطان، ترجمه سیروس ایزدی، انتشارات امیركبیر، تهران ۱۳۷۷ ص ۳۵

۹- عنایت، حمید. نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام، انتشارات روزنه، تهران ۱۳۷۸ ص ۱۵۸

۱۰- محمودی، سیدعلی، كاوش عناصر نظریه دولت در اندیشه سیاسی امام محمد غزالی، مجله نامه فرهنگ، سال نهم، دوره سوم و شماره ۲ و ۳ سال ۱۳۷۸ ص ۱۶۲

 

نویسنده:عظیم ایزدی

اکبر
سه شنبه 2 فروردین 1390 04:03 ب.ظ
ممنون. خیلی جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

این وبلاگ سعی دارد با ارائه افکار و اندیشه بزرگ مردان حوزه عرفان و معرفت بویژه دکتر علی شریعتی راهی را برای شیفتگان حقیقت بگشاید.امید است با عنایت حق تعالی و مساعدت مشتاقان این عرصه قدمی هر چند کوچک در این وادی مقدس برداشته باشیم.
مدیر وبلاگ : بهنام ایمانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • تا چه اندازه توانسته ایم به مرامنامه وبلاگ جامه عمل بپوشانیم؟





نویسندگان

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools
وبلاگهای دکتر شریعتی