تبلیغات
شمع - مطالب فروردین 1389
شمع
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شعری زیبا از استاد سخن سعدی

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

بغنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم از اوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست

بحلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

وصیت نامه امام علی به امام حسن

وصیت نامه امام علی به امام حسن

این پندنامه پدری است به مرگ نزدیك و به پیروزی زمانه معترف ، و زندگی از او روی گردانید و به روزگار گردن نهاده و در سرای در گذشتگان آرمیده ، نكوهشگر دنیا و فردا از آن سرای كوچنده به فرزندی آرزومند كه به آرزوها دست نخواهد یافت ، فرزندی رهسپار راه هلاك شدگان و آماج بیماریها و گروگان روزگاران و هدف مصیبتها و برده دنیا و سوداگران غرور و وامدار فنا و اسیر مرگ همسوگند اندوه و همنشین غم و همنفس آفات و خاكسار شهوات و جانشین رفتگان.
اما بعد: آنچه من از پشت كردن دنیا و سركشی روزگار و روی آوردن آن جهان به خویش دانستم ، مرا از آن باز داشت كه جز از خویشتن یاد كنم ، جز به كار آن جهان پردازم ، و جز غم خویش تیمار دگری خورم. آن گاه كه هم خویشتن ، مرا از هم دگران باز داشت و رای مرا بر این استوار ساخت كه جز به فكر آن جهان نباشم و تكلیف مرا روشن ساخت و بر آنم داشت كه كوشا دست به كاری زنم كه بیهودگی را بر آن راه نباشد و فكرت خویش صادقانه به كار برم ، دیدم كه تو پاره ای از من ، كه سراسر وجود منی ، آنسان كه اگر غمی بر دل تو فرود آید، گویی بر دل من نشسته و اگر مرگ تو را دریابد، گویی مرا دریافته است ، پس دیدم كار تو همچون كار خود من در نظرم بزرگست و كار تو كار منست. از آن رو این نامه را به تو می نویسم ، به این امید كه - خواه من برای تو زنده مانم یا از این جهان در گذرم - به آن رفتار كنی و به آن پشتگرم باشی.
ای فرزند گرامی ! به تو اندرز می دهم كه از خدای بترسی و ملازم فرمان او باشی و دل به یاد او آبادان كنی و رشته پیوند او نگهداری ، كه اگر چنین كنی میان تو با خدای ، كدام رشته از آن استوارتر! دل به پند زنده دار و با دل نبستن به دنیا بمیران و به باور نیرومند ساز و به خرد بیفروز و به یاد مرگ رام كن و به پذیرفتن فنا وادار و به رنجهای دنیا بیناساز و از صولت دهر بر حذر دار و از دگرگونیهای گردش روزان و شبان بیم ده و داستان گذشتگان بر او فروخوان و سرگذشت پیشینیانش یادآور و بر دیار و آثارشان بگذر. پس ‍ بنگر كه چه كردند و از كجا بر شدند و به كجا فرود آمدند و در كجا جای گزیدند. آن گاه بینی كه از دوستان جدا ماندند و به دیار تنهائی فرود آمدند. آنسان كه تو نیز پس از اندك زمان یكی از آنان خواهی بود. پس سرای بپیرای و آخرت به دنیا مفروش و آنچه ندانی مگوی و از آنچه به آن وظیفه نداری سخن مران و راهی كه از كجی آن بیمناكی ، مپوی كه باز ایستادن از بیم سرگردانی ، بهتر كه فرو افتادن در ورطه ترس و تباهی. به نیكی فرمان ده تا از نیكان باشی ، مردمان را با دست و زبان از كار نكوهیده بازدار و بكوش تا از زشتكاران جدا باشی. در راه خدای آنسان كه سزاوار اوست ، پیكار جوی و از سرزنش مردمان باك مدار و به هیچ حال در راه حق از غرقه شدن در سختیها میندیش ، دانش دین آموز و در ناگوارها خود را به شكیبائی خوگر ساز، چه نیكو خویی است شكیبایی در راه حق !
كار خویش همه به كردگار رها كن و در هر مهمی خود را به خدای بسپار كه پناهگاهی است بس استوار و نگهبانی بس توانا و مدافعی شكست ناپذیر. در دعا و خواهش از پروردگار، اخلاص ورز كه بخشش و محرومی به دست اوست. در طلب خیر و عافیت از خدای ، پافشاری ورز. پند من نیك دریاب و جانب آن فرو مگذار و از آن روی مگردان كه بهترین سخن آنست كه سود بخشد. بدان در دانشی كه سودی نباشد، خیری نیست و علمی ككه به حقیقت روی ندارد و به حق راه ننماید، در آموختن ، آن فایدتی نیست.
هان ای پسر! چون دیدم روزهای زندگیم بالا گرفته و سستی تن فزونی یافته است ، به وصیت تو شتافتم و از آن پیشی كه مرگ تاختن آورد و زبان از گفتن سخن دل بازماند و اندیشه همچون كالبد بفرساید یا برخی از چیرگیهای هوس و خواهشهای نفسانی و فریبندگیهای دنیا بر دل تو از من پیشی گیرد و تو همچون شتری رمنده و سركش رام نگردی ، پاره ای از پندهای خویش بر تو فرو خواندم ، چه ، دل نوجوانان همانند زمینی است كه تخمی در آن نیفشانده باشند، از این رو هر دانه در آن افكنند، پذیرای آن باشد و آن را نیك بپروراند، پس زان پیشتر كه ترا دل سخت گردد و خرد در بند شود، به تادیب تو برخاستم تا پای استوار به عقیدتی روی آری كه اهل تجربه ترا از طلب و آزمودن آن بی نیاز ساخته اند، پس تو از رنج طلب بی نیازی و از تلاش تجربت رسته. اینك آنچه از طلب و تجربه با دشواری فراهم آورده ایم ، رایگان در دست تست و آنچه بسا كه در نظر ما تاریك می نمود. بر تو روشن گردیده است.
ای فرزند گرامی ! چه روزگار به درازی عمر پیشینیان بر من نگذشته است ، اما چندان در كار ایشان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در آثارشان سیر كرده ام كه همچون یكی از آنان شده ام ، بلكه چندان بر امورشان آگاهی یافته ام كه گویی با نخستینشان تا پسینشان زیسته ام. پس در این سیر و تامل ، كردار پاكیزه را از آلوده باز شناختم ، و سود را از زیان در یافتم ، آن گاه برای تو زنده هر كار را برگزیدم و زیبای آن را جستم ، و ناشایسته آن را یكسو نهادم و هر جا پدری مهربان را باید تا در كار فرزند نیكو بنگرد نیكو نگریستم و مانند همه پدران مهر اندیش كه به كار فرزندان همت می گمارند، در كار تو همت گماشتم و باری بر آن شدم تا ترا این چنین ادب آموزم ، چه تو روی به زندگی داری و جوانی نوخاسته ای - با دلی پاك و نهادی صافی - و قصد آن كردم كه نخست ، كتاب خدای عزوجل به تو آموزم ، و تاویل آن كتاب و شرایع اسلام و احكام و حلال و حرام آن به تو باز گویم ، و جز این نیاموزم ، اما از آن ترسیدم كه عقاید و آرا - كه مورد اختلاف و اشتباه مردم شده است - ترا نیز مشتبه سازد، پس ، با همه كراهت كه از گفتن آن داشتم دیدم كه نزد من یادآوری آن ، پسندیده تر از آنست كه ترا در حالی رها كنم كه از فرو افتادن در ورطه هلاك بر تو ایمن نباشم. امیدوارم خدای ترا در راه صواب توفیق فرماید و به راه میانه رهنمونی كند. اینك ترا به پیروی از این اندرزها سفارش ‍ می كنم.
هان ای فرزند! بدان كه بهترین چیز كه از پند من باید فراگیری ، پرهیزگاری در راه خدای است ، و بس كردن به آنچه بر تو واجب گردانیده است ، و فرا گرفتن آنچه نیاكان نخستین تو و نیكان خاندانت بر آن بوده اند. همانا كه آنان نیز مانند تو از اندیشه در كار و درستكاری خویش فروگذار نكردند و از معارف دین هر چه را در اثر تفكر و ژرف اندیشی باز شناختند به كار بستند، و از فرا گرفتن هر چه بیرون از وظیفه بود خودداری كردند.
پس اكنون اگر دل تو، به آنچه ایشان به آن عارف شده بودند، بس تكند و در جستجوی حقیقت افزون طلب باشد، باید كه به نیروی تفكر درست و تامل و نیك آموزی در پس كسب آن برآیی ، نه كه با فرو افتادن در گرداب شبه ها و غرقه گشتن در ورطه مجادله ها. پس اگر رای تو بر این شد، نخست از خدای مددخواه و برای كسب توفیق به او روی آور، و آشفتگیهای تردید زای كه شخص را به ناباوری و شبهه در اندازد یا گمراه سازد ، رها كن. پس آن هنگام كه بیقین دانستی دل صفا یافته و فرمانبردار گشته ، و رای كمال پذیرفته و از تفرقه باز آمده ، و خاطر در این كار جمع گردیده و فكر در نقطه مقصود تمركز یافته است ، بنگر كه در این پندنامه كه به توضیح بر تو نوشته ام چه می گویم. اما اگر از آنچه به دل خواهی ، فراهم نیامد و فراغ خاطر و فكر جمع میسر نشد، هشدار كه همچون شتری كه پیش روی نبیند به سر در نیایی ، و در ورطه ظلمات كه رهایی از آن بسی دشوار است گرفتار نگردی. آن كس كه راه بروشنی نبیند و امور را در هم آمیزد، در طلب دین نیست ، و در چنین حال ، درنگ بهتر تا كه رفتن.
ای فرزند ارجمند! در سخنان من نیكو بیندیش ، و بدان كه خداوند مرگ ، خداوند زندگی است و آن كه می آفریند، هم اوست كه می میراند، و آن كه نابود می سازد، هم اوست كه زندگی باز می گرداند و آن كه به بلا می آزماید، هم اوست كه از بلا می رهاند. این جهان پای نگرفت جز به نعمتها و محرومی ها و رنجها و پاداشها و كیفرها به روز رستاخیز، و به دیگر مشیتهای خدا كه بر آن آگاه نیستی ، پس اگر از رویدادهای این جهان دانستن نكته ای بر تو دشوار نماید، از نادانی خویش دان ، كه نخستین بار كه آفریده شدی ، چیزی از اینهمه بر تو معلوم نبود، سپس بر آن آگاه گردیدی. بسا چیزها كه نمی دانستی و رایت در آن حیران بود و چشم سرگشته ، اما سرانجام به آن عارف شدی ، پس به او پناه بر و در پیشگاه او بندگی كن ، و به سوی او بگرای ، و از او بیم دار كه ترا آفرید و روزی داد و اندامت موزون ساخت.
ای فرزند! بدان كه هیچ رسول صلی الله علیه و آله از خدای خبر نداد، پس ‍ رستگاری خویش را به رهبری او دلخوش باش.
اینكه نكته ای از اندرز به تو فرو نگذاشتم و تو چندان كه بكوشی آنسان كه من به تو بینایم ، به خویش بینا نخواهی شد.
ای فرزند! بدان كه اگر پروردگار را شریك بودی ، آن شریك رسولان خود به سوی تو می فرستادی ، و نشانه های قدرت و چیرگی او می دیدی ، و افعال و صفاتش می شناختی ، اما پروردگار چنان كه ذات خویش را توصیف كرده است ، یكتاست و هیچ كس در ملك با او مخالفت نتواند كرد. او جاویدان است و زوال ناپذیر، اول است پیش از همه كائنات ، بی آنكه او را آغاز و بدایت باشد، و آخر است پس از همه موجودات ، بی آنكه او را پایان و نهایت باشد، برتر از آن است كه احاطه دل و دیده ، ربوبیت وی را در یابد.
اكنون كه اینها دانستی ، پس ، آنسان كه چون تویی را با آن مایه اندك و ناچیزی جایگاهت و ناتوانی بسیار و نیاز فراوان به پروردگار، سزد كه كنی ، در پی طاعت او باش و از كیفرش بترس و از خشمش بیم دار كه او جز به كار نیكویت فرمان نداد و جز از كردار زشت بازت نداشت.
ای فرزند! همانا كه ترا از دنیا و از حال و زوال و انتقال آن آگاه كردم و از آن جهان و از آنچه برای اهل آن در آنجا آماده شده است ، خبر دادم ، و داستانها بر تو فرو خواندم تا عبرت گیری و به آن رفتار كنی. داستان آنان كه دنیا را چنانكه باید بیازمودند، داستان مسافرانی است كه فروكش كردن در منزلی بی برگ و نوا را خوش نداشته باشند و بر آن شوند تا در سرزمینی پر نعمت و ناحیتی سرسبز فرود آیند، پس دشواری راه و دوری یار و سختی سفر و ناگواری خوراك بر خود هموار سازند تابه سرای فراخ و نشستنگاه خود در آیند، از این رو ناسازیهای راه را رنجی نمی شمارند و انفاق مال را در آن راه زیانی نمی بینند و چیزی را دوستر از آن ندارند كه آنان را به سر منزل نزدیك سازد و راه قرار گاهشان كوتاه كند.
و مثل آنان كه به دنیا فریفته شدند، بر مثال گروهی است در منزلی پر نعمت نشسته ، كه نخواهند به وادی بی بركت و قحطی زده مقام گیرند. پس چیزی را ناخوشتر و دشوارتر از آن نمی دانند كه رامشسرای خویش رها كنند و ناگهان به آن پایگاه تهی از نعمت فرود آیند.
ای فرزند عزیز! خود را و دگران را با یك ترازو بسنج. پس ، بردگران آن پسند كه بر خود می پسندی و چیزی را كه بر خود ناروا می دانی ، بر دگران نیز ناروا دان ، و آنسان كه نمی خواهی بر تو ستم كنند، بر كسی ستم مكن ، و چنانكه از مردمان چشم نیكی داری نیكی كن ، كاری را كه از دیگران زشت می دانی ، از خود نیز زشت دان و رفتاری كه چون با دیگران كنی ، خشنود گردی ، چون با تو كنند. به آن خشنود باش. آنچه ندانی - هر چند اندك دانی - مگوی آنچه نمی پسندی كه درباره تو چنان گویند، درباره دیگران بر زبان میاور. بدان كه خودپسندی خلاف صوابست و آفت خرد. سختكوش باش و گنجوری دگران مكن و چون به حقیقت رهنمون شدی - چندان كه می توان - در پیشگاه پروردگار فروتنی ورز. آگاه باش كه راهی در پیش داری به مسافت دور و به سختی دشوار، و در پیمودن آن راه از كردار پسندیده و توشه ای چندان ، كه ترا سبكبار به منزل رساند، بی نیاز نیستی ، پس خویشتن را گرانبار مساز كه آن ، مایه گرانی و ناسازی سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان كسی یافتی به تو بازگرداند، غنیمت شمار و آن بار بر پشت او نه ، و اگر توانی بر آن بیفزای كه بسا او را بجوئی و نیابی. اگر كسی از تو وام خواست توانگری بودی ، غنیمت دان ،تا در روزگار تنگدستی آن وام به تو باز گرداند.
هشدار كه فرازی دشوار نورد در پیش داری ، كه آنجا سبكبار را حال خوشتر از گرانبار، و دیر جنبنده را حال زشتر از شتابنده. در نشیب آن فراز همانا كه یا به بهشت فرود آیی یا به دوزخ ، پس پیش از فرود آمدن ، با كردار پسندیده ، مایه آسایش و برگ عیش آنجا فرست و سرای ، آماده و دلنشین ساز، چه ، پس از مرگ نه می توانی خشنودی خدای فراهم آورد، نه می توانی به دنیا بازگشت.
آگاه باش آن كه گنجینه های آسمانها و زمین در دست اوست ، به تو رخصت دعا داد و اجابت آن را كفالت كرد و ترا بفرمود كه دست نیاز به سوی او برداری تا نیازت بر آورد، و از وی طلب رحمت كنی تا بر تو رحمت كند، و میان تو با خویشت هیچ كس را حجاب نكرد و ترا به كسی وا نگذاشت تا نزد او از تو شفاعت كند، از ینت باز نداشت كه اگر بد كردی ، در توبه كوبی ، و در خشم بر تو شتاب نورزید، و از بازگشت تو به سوی خود سرزشنت نكرد، و از آنجا كه سزاوار رسوائی بودی ، رسوات نساخت و قبول توبه بر تو سخت نگرفت ، و به سبب گناه با تو مناقشه نكرد و از رحمت خویش ‍ نومیدت نفرمود، و در توبه بر تو نیست ، بلكه توبه ات را كاری نیكو دانست ، و گناهت را یك ، و كار نیكوت را ده به شمار آورد. در توبه و باب طلب خشنودی خویش بر تو گشود. هنگامی كه او را بخوانی ندای تو می شنود و چون با او به نهان راز گویی ، گفتگوی نهانت می داند. نیاز خود بر او عرضه می داری و از حال دل پرده بر می گیری و درد دل با او در میان می نهی و از غمها شكوه می كنی و ازو غمزدایی می طلبی و در كارها مدد می جویی و از گنجینه های رحمت او، از فزونی زندگی و سلامت تن و فراخی روزی ، آن می خواهی كه هیچ كس جز او به بخشیدن آن توانا نیست. آن گاه كلید خزانه های خود از آنچه طلب آن را رخصت فرموده است ، به تو سپرده ، تا هرگاه اراده كنی به نیایش درهای نعمت او بر خویشتن بگشایی و باران احسان او پیاپی بر خود ببارانی. پس مباد كه درنگ در اجابت دعا، ترا از رحمت او ناامید گرداند كه همانا عطیه به میزان نیت است. بسا كه درنگ در اجابت دعا، خواهنده را پاداشی بزرگتر، و آرزومند را بخششی بیشتر باشد. بسا چیزی كه بخواهی و به آن دست نیابی ، اما دیر یا زود، بهتر از آن نصیب افتد یا بلائی از تو بگرداند، و بسا كه چیزی طلب كنی كه اگر به آن رسی دینت تباه گردد، پس در پی آن باش كه جمال باقی دارد و گرفتاری آن گریبانت نگردد. مال ترا نپاید و تو مال را نپایی.
ای فرزند دلبند! بدان كه ترا بهر آن جهان آفریده اند نه این جهان ، و برای گذشتن آورده اند نه نشستن ، و برای مرگ و نه جاوید زیستن. تو در سرایی هستی كه خانه كوچ است و توشه اندوزی و جای ناكامی و گذرگاه آن جهنمی. همانا كه مرگ در پی تست و تو طعمه مرگی ، و هیچ گریزنده از آن به سلامت نرست و و از دست هیچ جوینده به در نرفت و جوینده ناچار به آن رسید. پس برحذر باش كه مرگ ، آن گاه كه سرگرم گناهی و به خود می گویی توبه خواهم كرد، به سراغت آید، و میان تو با توبه جدایی افكند كه خویشتن به دست خود تباه ساخته باشی.
بیان مرگ
ای فرزند نازنین ! بسیار به یاد مرگ باش و به یاد ناگهان تاختن آن ، و به یاد آنچه پس از مرگ به آن در می رسی ، تا چون بر تو در آید با همه نیرو آماده باشی ، و چنان كه باید كمربسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چیره گردد. مباد كه از آرامش و دلبستگی اهل دنیا به دنیا، و از ددمنشی آنان به یكدیگر در برابر مردار این جهان فریفته گردی ، كه خدای ترا بر فریب دنیا آگاه گردانیده ، دنیا نیز حال فنای خویش بر تو فرو خوانده و ناسازیهای خود بر تو آشكار ساخته است. دنیا پرستان سگانی خروشانند، و درندگانی با شره جوشان. گروهی بر گروهی دیگر - بی موجبی - زوزه خشم آلود می كشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم می شكنند و بزرگان بر خردگان چیرگی می كنند. دسته ای چون شترانی در بند ، و دسته ای دیگر رها ، با خردی گمراه ، رهسپار راه بی نشان ، بسان شترانی چالاك و بی مهار در سنگلاخی آواره نه چوپانی كه از بیراهه بازشان دارد، نه چراننده ای كه به چراشان گمارد. دنیا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگاری پوشانیده است ، از این رو، در شوریدگیهای این جهان سرگشته اند و در نعمتهای آن غرقه ، دنیا آنان را به بازی گرفته و شیفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازی پرداخته است ، و از آن لعبتگان نیز دنیا را بازیچه خود ساخته اند
و فرای دنیا، همه چیز از یاد سترده اند.
توفیق طلب
باش تا تیرگی یكسو شود و پرده ظلمت بدرد، گویی هودجها فرا می رسند ، زودا كه شتابندگان گرم رو به آن پیوندند!
ای پسر گرامی ! بدان آن كس كه بر راهوار شب و روز سوار است ، رهنورد است ، اگر چه بر جای ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ رهنورد است ، اگر چه بر جای ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ آرمیده. بی گمان هرگز به آرزو نرسی و از مرگ نرهی ، اگر كه پوینده راه پیشینیان باشی ، پس ‍ در طلب دنیا مدارا كن و در كسب روزی ، پاكیزه باش و آن بر خود آسان گیر بساط طلب كه به تنگدستی پیوست. نه چنین است كه هر سختكوش ، روزی فراوان یابد و هر كه راه اعتدال پوید، از آن محروم ماند. خود را به هیچ فرومایگی میالای - اگر چه ترا به دلخواه رساند، كه آنچه از جان كاستی ، آن را بدل نخواهی یافت. بنده كس مباش كه خدای آزادت آفرید.
آن خیر كه به شر انجامد، خیر نیست ، و آن گشایش كه به فروبستگی كشد، گشایش نیست. بهوش باش كه توسن از هر سویت نكشاند و شتابان به آبشخور هلاكت فرود نیارد.
اگر توانی كه میان خدای و خویشتن ، بخششگر دیگر ندانی ، چنان باش ، چه سمت (روزی) خویش خواهی یافت و سهم خود خواهی گرفت. همانا كه روی اندك از جانب پروردگار سبحان ، گرامی تر و برتر، كه روزی بسیار از سوی آفریدگان ، هر چند همه چیز از اوست.
پندهای گوناگون
آنچه به سبب خاموشی از دست دهی ، تدارك آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن. نگاهداری آنچه در ظرف است ، به استواری بند انست نزد من ، نگاهداشتن چیزی كه در دست داری ، بهتر تا طلب چیزی كه در دست دیگران است. شرنگ نومیدی ، گواراتر تا خواهش از مردمان. روزی تنگ با پرهیزگاری ، بهتر كه بی نیازی با زشتكاری.
هر كس راز خویش بهتر از دگری نگاه می دارد. بسا آدمیان كه در زیان خویش ‍ می كوشند. پر گو و یاوه سراست. هر كه فكرت كند، بینا گردد. به نیكوكاران پیوند تا از آنان باشی ، و از تبهكاران بگسل تا از آنان نباشی. لقمه حرام بد است. ستم بر ناتوان ، زشترین ستم است. آنجا كه نرمی به درشتی گرایاند، درشتی نرمی است. بسا كه دارو درد است و درد دارو. بسا كسی كه او را بدخواه خود پنداری و به صلاح تو سخن گوید و آن را كه عافیت اندیش ‍ خویش شماری ، در پندگویی تو خیانت ورزد. زنهار بر آرزو تكیه مكن كه آرزو، سرمایه گولان است. خرد، سود جویی از آزمایشهاست. بهترین تجربه آنست كه پندگوی تو باشد، ترا از بدیهای باز دارد و به نیكی ها
كشاند فرصت غنیمت شمار، زان پیش كه از دست دادن آن مایه اندوه تو گردد.
هر جوینده به مقصود نرسید و هر مسافر باز نیامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نیدوختن از آن برای رستاخیز، تبهكاری است. هر كار را پایانی است ، عاقبت اندیش باش. سوداگر بازیچه خطر است بسا مال اندك ، از بسیار آن بارورتر. یار فرومایه و دوست بخیل را خیر نیست. تا توسن زمانه رام است ، كام از روزگار آسان برگیر. به امید بیشی ، خویشتن در خطر میفكن. زنهار كه مركب ستیز با تو توسنی نكند. هنگامی كه برادرت از تو پیوند برید، پیوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دوری جست ، با او مهربان باش و به او نزدیك شو، چون بخل ورزید به او بخشش كن ، چون از تو گوشه گرفت. به او روی آور، در درشتی او نرم باش و چون گناه كرد، عذرش بپذیر، چنان كه گویی تو بنده اویی و او خداوندگار نعمت تست.
اما زنهار كه این دستورها بی جا به كار نبندی و با مردم نااهل به جای نیاری.
با دشمن دوست ، دوستی مكن كه با دوست دشمنی كرده باشی برادرت را با دل پاك اندرزگوی ، خواه او را دلپسند افتد یا دلگیر نماید. خشم سركش فرو خور كه من جرعه ای كه به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشیده ام. هر كه با تو درشتی كند، با او نرمی كن كه به زودی با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برتری جوی كه آن پیروزی شیرین تر، تا چیرگی به آزار. اگر بر سر آن باشی كه پیوند از برادر بگسلی ، جای آشتی باقی گذار تا اگر روزی پشیمان گردد. به آن باز تواند گشت هر كه بر تو گمان نیكو برد، گمان او را صورت واقعیت بخش.
حق برادر به اعتماد دوستی بین خویشتن با او، ضایع مگردان ، چه ، آن كس ‍ كه حق او تباه كنی برادر تو نباشد. نباید كه خویشان تو، بی بهره ترین مردم از تو باشند. به آن كس كه به دوستی تو نگراید، روی میاور. برادرت هر اندازه پیوند دوستی بیشتر بگسلد، تو در پیوستن بیشتر ستمگر را سنگین نشماری ، چه او به زیان خویش و سود تو می كوشد. و پاداش آن كس كه ترا شاد سازد، آن نیست كه با وی بدی كنی.
بدان كای فرزند كه ، روزی بر دو گونه است: روزیی كه تو در پی آنی و روزیی كه آن در پی تست. پس اگر تو به سوی آن نروی ، آن به سوی تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نیاز، و درشتی در بی نیازی. ترا از دنیا آن سودمند است كه بدان اقامتگاه خویش بیارایی. اگر بر آنچه از دست داده ای به خیره زاری كنی ، پس بر آنچه به دست نیاورده ای نیز زاری كن. نبوده ها را با بوده ها بسنج ، كه امور جهان همه همانند است. از آن زمره مباش كه تا در آزارشان نكوشی پند نپذیرند، چه ، خردمند به ادب پند گیرد. چارپایان ، مگر به ضربت چوب به راه نیایند. اندوه چون بر دل نشیند، آن را به نیروی شكیبایی و حسن یقین از دل بزدای. هر كه اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت. دوستی نوعی خویشاوندی است. یار صادق آنست كه دور از تو نیز صادق باشد. هوس ، شریك كوری است. بسا بیگانه كه نزدیكتر از خویش است ، و بسا خویش كه دورتر از بیگانه. كسی ككه دوستی ندارد، تنهاست. هر كه به قدر خود بس كند، پاینده ماند.
رشته پیوند بین تو با خدای ، استوارترین رشته پیوند است كه می توانی به دست آورد. آن كه پروای تو ندارد دشمن تست. آنجا كه از مایه هلاك است ، نومیدی گنج مقصود است. هر رخنه را نباید آشكار ساخت. هر فرصت به دست نیاید. بسا كه بینای كار در قصد خود خطا كرد و بی وقوف به مقصود رسید. در كار ناروا، درنگ بهتر، چه ، هر دم كه بخواهی ، در آن شتاب توانی كرد. بریدن از نادان ، برابر است با پیوستن به خردمند. هر كه زمانه را امین دانست ، زمانه به او خیانت ورزید و هر كه آن را بزرگ داشت ، به او خوار گشت. نه هر كه تیر انداخت ، نشانه زد.
اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پیش از سفر، از یار راه پرس و پیش ‍ از خرید خانه ، از همسایه.زنهار كه سخنان خنده آور نگویی ، گرچه از زبان دیگری باشد. زنهار با زنان كنكاش نكنی كه رایشان را كاستی ، و عزمشان را سستی است. بین زنان با فساد، پرده افكن كه هر چه این پرده استوارتر، آراستگی شان به عفاف پاینده تر. بیرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است كه تو كسی را به خانه در آوری كه اعتماد را نشاید. اگر توانی چنان كن كه جز ترا نشناسند. زن را در كاری كه با مقام وی ورزیدگی و دلبستگی به او اندازه نگهدار و چندان امیدوارش مكن كه دركاری كه به او مربوط نیست ، دخالت كند یا به شفاعت از دگران برخیزد. زنهار كه بیجا به زن بدگمان نگردی ، كه این كار ، زن تندرست را به بیماری كشاند و زن پاكدامن را به اندیشه گناهكاری. هر یك از خدمتگزاران را كاری معین كن تا در برابر تو جوابگوی آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به یكدیگر تكیه نكنند.
خویشاوندان را گرامی دار كه ترا پرو بال پروازند و ریشه سرافرازی و دست پیكار
اینك ، دین و دنیای تو به خدای می سپارم ، و در حال آینده و در این جهان و آن جهان ، نیكوترین سرنوشت برای تو از او مسالت دارم والسلام.

نامه امام علی به حارث همدانی

- نامه امام علی به حارث همدانی -

۱ اخلاق كارگزاران حكومتی

به ریسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصیحت پذیر، حلالش را حلال، و حرامش را حرام بشمار، و حقّی را كه در زندگی گذشتگان بود تصدیق كن، و از حوادث گذشته تاریخ، برای آینده عبرت گیر، كه حوادث روزگار با یكدیگر همانند بوده، و پایان دنیا به آغازش می‏پیوندد، و همه آن رفتنی است.نام خدا را بزرگ دار، و جز به حق سخنی بر زبان نیاور، مرگ و جهان پس از مرگ را فراوان به یاد آور، هرگز آرزوی مرگ مكن جز آن كه بدانی از نجات یافتگانی، از كاری كه تو را خشنود، و عموم مسلمانان را ناخوشایند است بپرهیز، از هر كار پنهانی كه در آشكار شدنش شرم داری پرهیز كن، از هر كاری كه از كننده آن پرسش كنند، نپذیرد یا عذر خواهی كند، دوری كن، آبروی خود را آماج تیر گفتار دیگران قرار نده، و هر چه شنیدی باز گو مكن، كه نشانه دروغگویی است، و هر خبری را دروغ مپندار، كه نشانه نادانی است.خشم را فرو نشان، و به هنگام قدرت ببخش، و به هنگام خشم فروتن باش، و در حكومت مدارا كن تا آینده خوبی داشته باشی، نعمت‏هایی كه خدا به تو بخشیده نیكو دار، و نعمت‏هایی كه در اختیار داری تباه مكن، و چنان باش كه خدا آثار نعمت‏های خود را در تو آشكارا بنگرد.

۲ اوصاف مؤمنان

و بدان، بهترین مؤمنان، آن بود كه جان و خاندان و مال خود را در راه خدا پیشاپیش تقدیم كند، چه آن را كه پیش فرستی برای تو اندوخته گردد، و آنچه را كه باقی گذاری سودش به دیگران می‏رسد.

از دوستی با بی‏خردان و خلافكاران بپرهیز، زیرا هر كس را از آن كه دوست اوست می‏شناسند، و در شهرهای بزرگ سكونت كن زیرا مركز اجتماع مسلمانان است، و از جاهایی كه مردم آن از یاد خدا غافلند، و به یكدیگر ستم روا می‏دارند، و بر اطاعت از خدا به یكدیگر كمك نمی‏كنند، بپرهیز.در چیزی اندیشه كن كه یاری‏ات دهد، از نشستن در گذرگاههای عمومی، و بازار، پرهیز كن كه جای حاضر شدن شیطان، و بر انگیخته شدن فتنه‏هاست، و به افراد پایین‏تر از خود توجه داشته باش، كه راه شكر گزاری تو در برتری است.در روز جمعه پیش از نماز مسافرت مكن، جز برای جهاد در راه خدا، و یا كاری كه از انجام آن ناچاری.در همه كارهایت خدا را اطاعت كن، كه اطاعت خدا از همه چیز برتر است.

۳ روش به كار گیری نفس در خوبی‏ها

نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده، و با آن مدارا كن، و به زور و اكراه بر چیزی مجبورش نساز، و در وقت فراغت و نشاط به كارش گیر، جز در آنچه كه بر تو واجب است، و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آوری.بپرهیز از آن كه مرگ تو فرا رسد در حالی كه از پروردگارت گریزان، و در دنیاپرستی غرق باشی.از همنشینی با فاسقان بپرهیز كه شر به شر می‏پیوندد، خدا را گرامی دار، و دوستان خدا را دوست شمار، و از خشم بپرهیز كه لشگر بزرگ شیطان است.با درود

شریعتی لوتر بلند پرواز


                   علی شریعتی لوتر بلند پرواز ایران
 
 
مردی که غیر مذهبی ها او را نادیده می گرفتند،روحانیون او را سرزنش می کردند،و رژیم شاه او را مجازات کرد،اینک تا حدود زیادی "ولتر" و ایدئولوگ اصلی انقلاب 1979/1357 تلقی می شود.گروه نخست او را کم اهمیت می دانست،دومی او را آدمی مزاحم می شمردو سومی او را مارکسیست اسلامی دردسر آفرینی تلقی می کرد که می بایست او را خاموش ساخت.به این دلایل،محبوبیت شریعتی در ایران،از همه روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته اند،بیشتر شده است.این ویژگی ها او را شایسته یک بررسی دقیق می سازد.شریعتی در 12 آذر 1312/3 دسامبر 1933در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. او دوره دبیرستان را در مشهد گذراند و تحت سرپرستی پدر فاضل خود،محمدتقی شریعتی،به مطالعه پرداخت.آموزش عالی او،از جمله گرفتن درجه لیسانس در زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه مشهد(1958/1337)و درجه دکترا در قصص الاولیاء یاپارساشناسی از دانشگاه پاریس(1963/1342)بود.او در آنجا بخشی از یک نسخه خطی فارسی قرون وسطایی را به نام فضائل البلخ به عنوان رساله دکترای خویش ترجمه و حاشیه نویسی کرد. پس ازبازگشت به ایران درسال(1964/1343)،به علت درگیری درفعالیتهای ضد دولتی در پاریس،مدت شش ماه زندانی شد.از سال (1966/1345) به عنوان دانشیار تاریخ اسلام در دانشگاه مشهد، به تناوب به تدریس پرداخت و به علت فعالیت های سیاسی اش، ساواک او را چند بار بازداشت کرد.شریعتی پس از دوسال تحت نظر بودن خانگی به انگلستان رفت و در آنجا در 29 خرداد 1356/6 ژوئن 1977 در اثر سکته قلبی به مرگی نامنتظر درگذشت. اوضاع و احوال مرگ او، هوادارانش را برآن داشت، ادعا کنند که ساواک احتمالا در این کار دست داشته است.

اگر فضای فکری ایران در دهه (1960/1340) زیر تسلط جلال آل احمد بود، فضای دهه(1970/1350)بی شک به شریعتی تعلق داشت.آل احمد با شامه تیز خود،گرفتاری اجتماعی را که روشنفکران ایران با آن روبرو بودند،ادیبانه تشریح کرد، اما راه حلی پیش پا ننهاد. اما شریعتی خود را با مسائل نظری و راه حلهای عملی تغییر دادن این وضع دشوار،مشغول ساخت.گفتمان اصلی او،"بازگشت به خویشتن"، دنباله گفتمان غربزدگی آل احمد بود. او درباره آل احمد نوشت: « آل احمد یک روشنفکر بود، اما هنوز خودش را نمی شناخت. او نمی دانست چگونه باید عمل کند و تنها در چند سال آخر بود که بازگشت به خویشتن را آغاز کرد.»بدین سان شریعتی بر آن شد تا از طریق بیان کردن تعریفی ملموستر از روشنفکران و تعهد و شیوه عمل آنان، از اینکه مانند آل احمد، صرفا آنان را محکوم کند،فراتر رود.بدین ترتیب غربزدگی و بازگشت به خویشتن در دهه های 1960و1970 / 1340و1350 به دو گفتمان غالب صحنه روشنفکری ایران بدل شدند. به عبارت دیگر، حیات هریک از این دو گفتمان، به دوام آن دیگری پیوست چنانکه جداکردن شان از یکدیگر ممکن نبود. برای فهم بهتر گفتمان دوم،نخست باید گرایش های هستی شناختی و شناخت شناسانه شریعتی، نظر او را درباره دوگانگی شرق ـ غرب، و دریافتش را از روشنفکران بررسی کرد.بهترین تعریفی که از شریعتی می توان بدست داد، شاید جامعه شناس دین باشد. این برچسب را با توجه به دو واقعیت مهم می توان توجیه کرد: نخست اینکه بیشتر چیزهایی که او نوشته، از چارچوب دین و اندیشه دینی خارج نیست. دوم اینکه رهیافت او به دین، تحت تاثیر بعضی از مکتب های فکری در درون جامعه شناسی معاصر است. شریعتی در درجه اول به زبان فلسفه ی اجتماعی فرانسوی – آلمانی سخن می گفت. او در زمان دانشجویی در فرانسه در دهه 1960/1340 تحت تاثیر اندیشه های ریمون آرون(1984-1905)، ژاک برک(1995-1910)،هانری کربن(1978-1903)،فرانتس فانون،روژه گارودی( -1913)،ژرژگورویچ(1965-1894)، لویی ماسینیون(1962-1883) و ژان پل سارتر قرار گرفت.علاوه بر این،از اشاره های پراکنده او به هگل،مارکس،هوسرل،یاسپرس،هایدگر و مارکوزه، می توان نتیجه گرفت که عقاید این فیلسوف آلمانی نیز بر او اثر گذارده بود. شریعتی از هر دو سنت وام گرفت.اندیشه اجتماعی او با اصول سنت جامعه شناختی قرن نوزدهم، آن گونه که هگل و مارکس عرضه کرده اند،همخوانی داشت. او در مکتب فکری ایده آلیستی و تاریخ باورانه هگل،که وزنه ای در برابر ماتریالیسم مکانیکی قرن هجدهم قرار می داد، شایستگی هایی می دید.با اینهمه،او اندیشه عمل(پراکسیس)را به عنوان اساس شناخت شناسی انسانی از مارکس وام گرفت و اصولی ضروری از فلسفه او را ـ مانند زیر بنا و روبنا، تضاد طبقاتی، از خودبیگانگی و ایدئولوژی ـ سودمند یافت.تا حدود کمتری نیز از اندیشه« زندان خویشتن » هایدگر الهام گرفت. شریعتی این زندان را همراه طبیعت باوری،جامعه گرایی(ماتریالیسم) و تاریخ باوری، چهار زندان بزرگ بشریت به شمار آورد.سرانجام آنکه او تحت تاثیر پدیدارشناسی هوسرل قرار گرفت که آن را چنین خلاصه می کند:«پدیدار و پدیدارشناسی بر پایه این اصل قرار دارد که حقیقت مطلق،هسته واقعیت،و جوهر اساسی جهان، طبیعت و ماده را هرگز نمی توان شناخت. آنچه وجود دارد و می توان آن را شناخت ،تجربه کرد و مورد تحلیل علمی قرار داد،نمود است نه وجود...فیزیک،شیمی و روانشناسی، تنها می تواند علامتها و نمادهای قابل تشخیص جهان و روح را تحلیل و تفسیر کندو سرانجام بشناسد.از این رو، علم تنها از علامتها و نمادهای وجود سخن می گوید.»
کوشش شریعتی برای اینکه بینش های هگل و مارکس را با جهان بینی گسترده تر شیعی خود درآمیزد،او را به پدیدار شناسی به عنوان یک آلترناتیو رهنمون شد.او با این ادعای پدیدارشناسان موافق بودکه تمامی آنچه آدمی به عنوان چیزها و موضوعهای ملموس و مشخص درک می کند،تنها نمودهایی از یک واقعیت اصلی است. شریعتی این نظر را مطابق باورهای خود تفسیر کرد و گفت واقعیت اصلی، پنهان، ناشناخته و فراتر از درک آدمی است.به رغم این تاثیرپذیری از متفکران آلمانی، لحن روش شناختی و شناخت شناسانه شریعتی، به اندیشمندان فرانسوی نزدیکتر بود.این تا اندازه ای بدان علت بود که او بیشتر محصل علوم انسانی و اجتماعی بود تا فلسفه.شناخت شناسی او عمدتا بر پایه الهام از اصول و نظریه های رشته هایی چون جامعه شناسی،اقتصاد، تاریخ و مردم شناسی و اسطوره شناسی بنا شده بود.شریعتی در بحث از برداشت خود نوشت:«بزرگترین درسی که به عنوان یک معلم می توانم به شاگردان خود بدهم ...این است که برای شناختن دین باید همان راهی را پیمود که دانشمندان غیرمذهبی پیموده اند.من، این راه را می پیمایم و با همان زبانی سخن می گویم که به نام علم،جامعه شناسی، اقتصاد، فلسفه تاریخ و مردم شناسی، دین را محکوم می سازد یا ریشه های متافیزیکی آن را انکار می کند.من این زبان را برای بررسی مسائل علمی و انسانی بهترین زبان می دانم و همان زبانی را به کار می گیرم که اروپا پس از قرن هجدهم و نوزدهم برای بررسی مسائل انسانی خود به کار گرفت.»

این رهیافت،کاملا با رهیافت دیگری از روشنفکران مذهبی، که مهدی بازرگان، نماینده آن بود، تفاوت داشت. بازرگان می کوشید برپایه کشف های علمی مدرن در فیزیک هسته ای، زیست شیمی و ترمودینامیک، صحت تعالیم قرآنی را ثابت کند. درواقع ، شریعتی علم باوری را، به عنوان آموزه ای که بیش از هر چیز دیگر، مسئول جانشین کردن "واقعیت" به جای "حقیقت" است، مورد انتقاد قرار داد. او به مردم شناسی نه از مدخل علمی آن، بلکه از در عقبی فلسفی آن وارد شد و تصدیق کرد که اسطوره را به تاریخ ترجیح می دهد، زیرا اسطوره، بیانگر تاریخ به گونه ای است که می بایست اتفاق افتد، حال آنکه تاریخ تجسم واقعیت هایی است که دیگران آنها را ساخته اند. کشش شریعتی را به سوی متافیزیک،باید در زمینه این آرزوی گسترده تر او فهمید که میان دو نظر انتزاعی درباره انسانها پلی بزند: انسان اقتصادی فلسفه غربی و انسان نمادین فلسفه شرقی. نکته آخر آنکه جامعه شناسی دیالکتیکی نومارکسیستی ژرز گورویچ، اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر،قرائت لویی ماسینیون از عرفان اسلام قرون وسطایی و رهیافت روانکاوانه فرانتس فانون به جنبش های انقلابی جهان سوم، برای شریعتی جاذبه نیرومندی داشت. او بخش ها یا متن کامل نیایش الکسیس کارل، دوزخیان روی زمین و پنج سال جنگ الجزایر فانون، شعرچیست و بخش هایی از هستی و نیستی سارتر، جنگ چریکی چه گوارا، سلمان پاک و نخستین شکوفه های معنویت اسلام ایران و بررسی درباره مسیر یک زندگی: ماجرای حلاج،عارف شهید اسلام لویی ماسینیون را ترجمه کرد. شریعتی عقیده داشت که همه این رهیافت ها می تواند به بازسازی وجود اصیل شرق کمک کند و این هدفی بود که او تا پایان رندگی خویش،آن را با شور و شوق دنبال کرد.

شریعتی عقیده داشت که شرق و غرب از چند جنبه با یکدیگر تفاوت دارند.به نظر او مهمترین تفاوت از جنبه «تیپ فرهنگی» است. تیپ فرهنگی یونان،فلسفی است،تیپ فرهنگی روم،هنری و نظامی، تیپ فرهنگی چین،صوفیانه است،هند،تیپ فرهنگی روحانی داردو تیپ فرهنگی ما،مذهبی و اسلامی است.او بر این باور بود که این الگوهای متفاوت در غرب و شرق،ویژگی های فرهنگی متفاوتی را به بار آورد: خردگرایی، ماتریالیسم، عینی‌انگاری(اوبژکتیویسم) و سودجویی در غرب، و صفات ملکوتی، جمع باورانه، ذهن انگارانه و اخلاقی در شرق. از این رو غرب، از نظر هستی شناسی، به دنبال "واقعیت" موجود رفت و حال آنکه شرق، هنوز در جستجوی "حقیقتی" است که باید باشد.

شریعتی این تفاوت‌های گسترده تر فرهنگی ـ هستی شناختی را به ناهمانندی های بنیادی در کارکرد مذهب و سیاست در شرق و غرب نسبت می داد. او ادعا می کرد که در حالی که مذهب در شرق، یک رهیافت کوشنده را تشویق می کرد،در غرب، به چنگ حاکمان افتاد و در صف ظالمان و بر ضد مظلومان جای گرفت. رهبران مدهبی در غرب به صورت همکار صاحبان قدرت درآمدند، حال آنکه در شرق، همواره طلایه دار طغیان علیه هرگونه بی عدالتی بودند. علاوه بر این، شریعتی عقیده داشت در حالیکه کلیساهای مسیحی به صورت خوابگاههای روح درآمدند، مساجداسلامی جایگاه جنبش های انقلابی پیشرو باقی ماندند.متاسفانه شریعتی در این مورد، ضدو نقیض گویانه،فریبکارانه و کاملا غیرتاریخی سخن گفته است. آنچه مایه بهت و حیرت می شود،این است که مردی که شریعتی او را به عنوان یکی از مرشدان اصلی خود، می ستود،یعنی لویی ماسینیون، عضو فرقه فرانسیسکن و یک کشیش کاتولیک بود. ماسینیون، به عنوان پرآوازه ترین شرقشناس فرانسه در قرن بیستم، سیاستی به سبک گاندی را پذیرفت و با جنبش های ضد استعماری جهان سوم(بویژه با جنبش مقاومت الجزایر که برای شریعتی گرامی بود) فعالانه همدلی داشت. علاوه بر این، شریعتی در مدت اقامت خود در فرانسه، از راه نشریه "اسپری"، با آراء و افکار الهیات آزادی بخش آشنایی یافت و بخوبی می دانست که این دوگانگی که او میان خموشی رهبران مسیحی و مبارزه جویی رهبران اسلامی برقرار می کند، خلط مبحثی بیش نیست. این واقعیت که این نشریه و بنیانگذار آن،امانوئل مونیه، فیلسوف مسیحی، از نهضت مقاومت فرانسه هواداری می کردند، و از همان سال 1933 میلادی،یهود ستیزی هیتلر را، مورد انتقاد قرار می دادند، نمی توانست از چشم شریعتی پنهان مانده باشد.نکته آخر اینکه ضد و نقیض گویی او در ستایش از رهبران مذهبی شرقی به عنوان پیشتازان معارضه از نقل قول زیر پیداست:«مابه کنفوسیوس ایمان آوردیم که از انسان و جامعه سخن می گفت،اما خدمتکار شهریاران چین شد. بودا شاهزاده بزرگ بنارس نیز، به ما پشت کرد و به درون خویش فرو رفت تا به نیروانا که نمی دانم کجاست برسدو رنج بسیار برد تا اندیشه های بزرگی بوجود آورد! رزتشت که به پیامبری برگزیده شد،بی آنکه به ما سوگواران و داغداران گورستان، سخنی گوید،به بلخ گریخت و در پناه دربار پادشاهی گشتاسب،ما را فراموش کرد. مانی نیز که از روشنایی و هجوم تاریکی سخن میگفت،کتابش را به شاپور،پادشاه ساسانی تقدیم کرد، تاجگذاری او را تبریک گفت و افتخار می کرد که او را در سفرهایش به سریلانکا، هند و بلخ همراهی کند.»

با وجود این، شریعتی در مقام یک ایدئولوگ، ترجیح داد این واقعیتها و ضد و نقیض گویی ها را نادیده بگیرد تا اسلام و در واقع، شیعه علوی را بی همتا سازد.او توانست ادعای مذهب شیعه را درباره مورد آزار و تعقیب بودن در طول تاریخ، گفتمان آن را درباره شهادت، و زبان آینده نگرانه آن را(وعده رستگاری جاودانی،بهشت و خوشبختی ابدی برای کسانی که با «دیگران ظالم»مقابله کنند)به شیوه ای متجددانه از نو تفسیر کند. او گفتمان تاریخی قربانی بودن مذهب شیعه را برجسته ساخت و آن را موضوع استعاره های سخن پردازانه خود قرار داد. اما،چنانکه تبار شناسی قدرت میشل فوکو نشان داده،گفتمان، قلمروی است که در آن، قدرت و مرجعیت به بعضی داده می شود و دیگران از آن محروم می مانند. در گفتمان تاریخی قربانی بودن شیعه، فراخوانی برای مقاومت در برابر تجاوز دیگری یا دیگران ظالم وجود دارد.تفسیر متجددانه شریعتی از این گفتمان و نوسخنی خاص همراه آن، آن را با جهان بینی دوگانه انگارانه شرقشناسی وارونه سازگار می ساخت.در واکنش به بی عدالتی های نظام سیاسی و اقتصادی شاه، شریعتی به سادگی توانست، سبک، شعارها، و انگاره های مذهب شیعه راکه با بومی گرایی آمیخته شده بود، به کمک بخواند

ادامه مطلب

خودسازی

خودسازی یعنی رشد هماهنگ سه بعد در خویش

 

"... خودسازی یعنی رشد هماهنگ این سه بعد در خویش، یعنی در همان حال که خویش را مزدکی احساس می‌کنیم، در درون خویش عظمت بودایی را بر پا سازیم، و در همان حال آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهیم که مخالف را و حتی دشمن فکری خویش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل کنیم. و تنها به خاطر اینکه می‌توانیم، او را از آزادی تجلی اندیشه‌ی خویش و انتخاب خویش، با زور، باز نداریم. و به نام مقدس‌ترین اصول، مقدس‌ترین اصل را که آزادی رشد انسان از طریق تنوع اندیشه‌ها و تنوع انتخاب‌ها و آزادی خلق و آزادی تفکر و تحقیق و انتخاب است، با روش‌های پلیسی و فاشیستی پایمال نکنیم، زیرا هنگامی که "دیکتاتوری" غالب است، احتمال اینکه عدالتی در جریان باشد، باوری خطرناک و فریبنده است و هنگامی که "سرمایه‌داری" حاکم است، ایمان به دموکراسی و آزادی انسان یک ساده‌لوحی است. و اگر به تکامل نوعی انسان اعتقاد داریم، کمترین خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترین بی‌تابی در برابر تحمل تنوع اندیشه‌ها و ابتکارها یک فاجعه است... چگونه می‌توان مارکس را و حلاج را و سارتر را در خویش با هم آشتی داد؟ بی‌آنکه هیچ کدام را قربانی دیگری کرد. این کاری دشوار است، اما کاری است که باید کرد..."
 
مجموعه آثار ۲ / خودسازی انقلابی / ص ۱۴۸

زبونی تقلید

زبونی تقلید

 

"... خدایا!
مرا از فقر ترجمه و زبونی تقلید، نجات بخش،
تا قالب های ارثی را بشکنم،
تا در برابر "قالب ریزی" غرب، بایستم،
تا، همچون این ها و آن ها، دیگران حرف نزنند و من فقط دهن‌ام را تکان دهم!..."
 
از کتاب فلسفه نیایش

مرغک پر شکسته‌ی زیبای من

                 ای آزادی! مرغک پر شکسته‌ی زیبای من
 
 
"... ای آزادی!
مرغک پر شکسته‌ی زیبای من، کاش می‌توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان‌ها و قلعه‌ها رهایت کنم، کاش قفس‌ات را می‌شکستم و در هوای پاک بی‌ابر و بی‌غبار بامدادی پروازت می‌دادم، اما…دست‌های مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را در غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم را نیز بسته‌اند..."


مجموعه آثار ۲ / خودسازی انقلابی

درباره وبلاگ

این وبلاگ سعی دارد با ارائه افکار و اندیشه بزرگ مردان حوزه عرفان و معرفت بویژه دکتر علی شریعتی راهی را برای شیفتگان حقیقت بگشاید.امید است با عنایت حق تعالی و مساعدت مشتاقان این عرصه قدمی هر چند کوچک در این وادی مقدس برداشته باشیم.
مدیر وبلاگ : بهنام ایمانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • تا چه اندازه توانسته ایم به مرامنامه وبلاگ جامه عمل بپوشانیم؟





نویسندگان

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools
وبلاگهای دکتر شریعتی